محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
97
خلد برين ( فارسى )
غنايم نامحصور به معسكر جاه و جلال بازگرديدند . و چون فاتحهء كتاب كشور ستانى ، ادراك حصول موهبت جهاد گرديد هم در آن اثنا الياس بيك ايغور اوغلى را سردار و لشكركش كرده با زمرهاى از سپاه ظفرپناه به فتح قلعهء منتش فرستاد . و چون خبر ورود امير الياس بىخوف و هراس به آن حصار گردون اساس رسيد منتش دوباره ياغى ديگر باره از در قزاقى درآمده قلعه را به يكى از معتمدان خود سپرد و رايت هزيمت بر افراشته رخت اقامت از آن حصار بيرون برد و سپاه ظفر قرين به حوالى آن حصن حصين رسيده قلعه را مركزوار در ميان گرفتند . و اقوام و متعلقان منتش كار قلعهدارى را چون خاطر خود مشوش ديدند فرياد الامان به حصار فيروزهكار چرخ دوار رسانيدند و با تيغ و كفن به معسكر ظفر اثر آن سردار خصم افكن شتافته لطف او را عذرخواه جرايم خود ساختند . و آن امير صاحب تدبير قلعه را به حيطهء تسخير آورده ابواب عفو و بخشايش بر روى متوطنان حصار منتش گشاد و رؤسا و سران ايشان را به آستان اقبال آشيان خاقان سكندر شأن و شهريار دور و زمان فرستاد و آن حضرت به نظر عفو و عاطفت در آن جماعت نگريسته كوتوالى و ضبط حصار منتش را به دستور سابق به ايشان كرامت فرمود و هر يك از اقوام و اقارب منتش را به خلاع فاخره مفتخر و مباهى و به صوب قلعه راهى گردانيد . و چون ماهچهء رايت آفتاب اشراق ، سايهء وصول به منزل اختاباد انداخت منتش را از كرايم احسان و انعام شهريار گردون غلام ، شرف اعلام روى نموده به قصد احراز سعادت زمين بوس از سر ، قدم ساخت [ 21 ] و بعد از وصول به كعبهء امانى و آمال ، جبههء نياز بر عتبهء علياى كرامت و هدايت سوده عفو جرايم و زلات گذشته را از آن درياى عفو و احسان مسئلت نمود . شهريار خطابخش جرمپوش ، جرايد جرايم او را به زلال عفو و احسان سفيدروئى كرامت و از كردار ناهنجار وى فراموش فرموده از جامه خانهء انعام عام ، قامت قابليتش را به تشريف خاص اختصاص داده به احسان ، تاج زرنگار و كمر مرصع افسر